شعر
هیچ خبری توی خبرها نیست
نه از من نه از خبرم
خیر خواندن نام خیریه‌ها واریز می‌شود لابد به کیسه‌ای که دارم گل میخ
و خیر لقمه‌ها / چه تند! / و دوغ تگرگی
آرزو به دل‌ام مانده / ناکام؟/ بعد هر پشت و رو شدن لقمه‌ای بادمجان در دهان
گازِ آب تگرگی
دل‌ام به گلوی مورمور دندانه‌های موریان آرزو به دلم
یک لحمه‌ی دود که از چپق من بلند و نشستگان بر دو پا
روی دو پا
/ کاش کاسه‌خانه‌ی چپق‌ام کور چشم حسود! /
: چطـــــور حلیم بادمجانی بود؟
: خوب خوعب!
: چطـــــور دوغی؟
: خوعـ خوووب!
چطور چشم‌هایم از روی هم خاک پاک می‌کنند و پل‌های دماغ خواب؟
و من قد؛ مد قامت فلاح!

شروین شاه‌وزی‌پور

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 خرداد1393ساعت 22:6  توسط شروین شاه‌وزی‌پور  | 

در لفظ بند غوغاست قایم از بادِ غایب

لرزان خروس قال می‌کشید ماله بر قالیه‌ی ما که دو تن بودیم؛ و چاله‌ی فرو فکن

نایِ اشتباهی تورم اندام حلق را به من ملحق

حق تخطی نداشتم خواسته‌ی ریز به ریز ستون گوارشی‌جان

/ لقمه راه بلد نیست چه کنم؟/

یواش و یواش

موهای در شُشِ بادتپنده ریزان شدند و شلال

جانِ باد حلال و دم‌هاش حالا یک‌بارم خب باد!

موهات از سر باد ریخت خیابان شلوغ شد

کسی که چهره‌اش گم نبست کلاغی فرستاد و آمد شد امدادگران شد / گران

دست‌ات مسیح بود نفس ِ عیسا که مالاندی شانه‌هایم

مالاندی پلک پلک جدا پایین و بالا و بازِ چشم چشم و هی ورد ورد خوانِ به نجوا

: "بمان و به ما نگاه!"

دست‌ات مسیح بود و کاراتر از هر سیخ و یا توازن ریز ریز گربه‌ی رقصان

از در که آمدی همه غوغا به در ای حاضر از نظر و ما شدیم سه تا

با ما خداحافظیِ باری گران

از عمق جان نواله‌ی کوتاه اشتباه

موهات از سرِ باد که در نایِ من می‌ریخت

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 اردیبهشت1393ساعت 21:43  توسط شروین شاه‌وزی‌پور  | 

هزار موی نسفته روی رویای تو   رویاروی من منطق نشسته است

روی دوپا بز بلند می‌شود و این شاهکار است

این آینه تمام‌قد چطور تمامِ قدّم را و حتا نقش جوراب‌های بلند

و پیشانی که از من سرتر است؟

سرّ مومیایی تو چیست نمی‌دانم و کسی جز من

موهای میانی سرم / تعجب نکن! / میانه‌ی موها هواخور شده

پای این درخت که ایستاده‌ام با هنوزِ من پابرجاست / جور درست املایش را نمی‌دانم

سئوالم بر جا

سرّ موهای تو چیست؟

باد چگونه از تکاپو افتاد؟

و منطق من که رویاروی من من بلندترم؟

 


+ نوشته شده در  جمعه 12 اردیبهشت1393ساعت 18:27  توسط شروین شاه‌وزی‌پور  | 


قِل خوردن ایام کاری به قلک چشم‌های تو داشت
دست دست می‌کنم پای کودک پا بگیرد به قوطی من
تنگ مال آغوش است
من که دور نشسته‌ام
و کنار
نگار به نگار و دل به حقه‌ای
دست دست می‌کنم دستِ نگاری به دستم من که هم‌چنان نشسته‌
دورِ این سوی تن / و کِش
دورِ این دیگر سوی تن / و کِش
آغوش تنگِ بغل است
دورادور از خلأ چیزی بکشم به خود در تنگ
پای طلب
حلبِ گیرِ تو

شروین شاه‌وزی‌پور

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 اردیبهشت1393ساعت 7:52  توسط شروین شاه‌وزی‌پور  | 

اجبار پنهانی پنهان‌
از معده خون می‌ریزد
بی چاره‌ی منحل خون‌ام
خودِ مانده در
مانده‌ی در
دست‌های روی مانده داغ‌دارِ دست‌های روی من مانده
گذشته از کجا که همیشه مشخص است
شخصاً کاری به آسمان و ناله‌های آسیای بادی ندارم
گله‌ای ندارم
یک صندلی که بنشینم / نشسته‌ام رو به رویش
یک میز / نشسته‌ام دست‌های هم‌نشین
رویش
یک صندلی که پاهایم / هم‌نشین دیگر نشسته‌ام به رویش
به صورت نشسته
نیازی به یخ
به نخِ سیگار
به نگاهِ مقابل رسیده از گذشته‌ از کجا
لیوانِ یخ
ندارم
اجباری پنهان در من استن
خونِ معده‌ی بی چاره می‌ریزد
گازِ بی چاره
می‌ریزد
سطل‌های مانده پُرِ بارانِ آب‌های مانده از آب
رگ‌ها

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 فروردین1393ساعت 20:7  توسط شروین شاه‌وزی‌پور  | 


آواز برای ما که سیم‌های مانده‌ی آغوش قفس‌ایم

از آسمان هوا /

از زمین همین تهوع ناچیز

از دست‌های مالش‌دهندگان

خط‌های دراز عمر گرفته‌ایم

و برای خواندن آواز

لب نداریم



+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 فروردین1393ساعت 14:15  توسط شروین شاه‌وزی‌پور  | 

شام تا آغاز فرصتی نداشت
ستاره پایان نمردن نبود
شروع، به هوا پرتابِ دوباره‌ی یک سکه بود؟

بیا قدم بزنیم
هوا خوب است
کمی از ما خوب‌رو تر
سه سکه برای شروع نمایش
دست من در جیبِ دو سکه و کیف تو یک
نگاه و دو کف کفِ دست و کِیف ما
/ که با گردش سه کاسه روی سه سکه آغاز می‌شود /
کدام پیاله اختیار می‌برد؟
کدام دم از دودِ سیگار تو بهتر
و کف کفِ دست‌های مسکوک سکوت؟

بیا دوباره قدم بزنیم
پیاده‌روی جنوبی جای مقبول‌تری نیست؟
جای شعبده‌ای دیگر؟
و داوِ یک سکه‌ی نهان نمانده توی تکِ آستین؟
/ سودای به صبح نرساندن این حال عجب شدنی‌ست! /

بیا قدم نزنیم
خیال کنیم کنار ورودیِ زیرِ زمین
چرخ‌دستی فرج داغِ داغ است
بخارِ به هوا / هوا از فلاسک قهوه‌ی ترک
فشار من از دو جرعه نمی‌افتد
از سه جرعه
از آغاز این خیال شبانه که آغازِ فرصتی نداشت
و ستاره پایان نمردن بود
این حال عجب شدنی‌ست!

+ نوشته شده در  شنبه 12 بهمن1392ساعت 20:19  توسط شروین شاه‌وزی‌پور  | 

مطابق من آخرین خبر این است؛
هیاهو بود و انگار گاوهای ماده بلندتر از کلاغ‌ها می‌پریده‌اند
و نرها / کمی پرنده کمی دونده / دستِ کبودِ حاشیه‌ی کوه
دور آتش مهاجرت را تجربه می‌کردند
دود سپید سوی آسمان / سوی سوی مسیر بی‌تردد مرگ
سعی که بالا نرود
سعی که مثل اولین تجربه‌ی پرواز خرس از لای بوته‌های تنباکو
تاریخ را بیاورد بگذارد پشت میز
رخ بچسباند به لب‌هاش ـ مهر، امضا و لاک
دودِ سپیدی سوی دیگر
یعنی گروهی گروه شده‌ی دیگر
یعنی نرهای موسپیدی که گاوهای قدیمی‌ترند
جایی بهتر بلد / بلدتر نشسته‌اند
دودشان از آسمان مرتب
و در تب
و در تب
و در تب

تصریحِ متن خبر مطابق آخرین من؛
کلاغ‌های خزیده‌ی جان به‌سر
ردِ خانم‌ها را بهتر زده‌اند و شاه
از میان غلاغان خدا شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آبان1392ساعت 18:47  توسط شروین شاه‌وزی‌پور  | 


از آغاز تخت‌های دونفره
یک نفر مرتب راه می‌رود
عرض طول عرض وترِ اتاق را اندازه می‌گیرد / هی راه
هی اندازه
حالا وجب‌هاش به چهارچوب در رسیده / قدش از وجب‌هاش بلند
حالا لای سبیل‌اش دست می‌کشد لای در با فاصله‌ی دیوار
حالا قدم قدم راهروی منتهی به اتاق
و اتاق مجاور
و اتاق مجاور
و نزدیک‌تر
حالا به چهارچوب در آسانسور
آسان وجب می‌شود که می‌گوید نمی‌شود
آسان از لای در
بوی عطر زنی سرخ / رد
حالا
قدم قدم به راهروی مجاور
به مجاورتر
پشنگ آب روی آینه
روی گونه‌های روی صورت
برمی‌گردد پاکت سیگار بردارد
به بام پشت کند

+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1392ساعت 18:51  توسط شروین شاه‌وزی‌پور  | 

مرغان
دریای تکان تکان می‌برند / بلند
مرغان
دریا
بال‌های متکای پرندگان / خوابِ نیامده شوری نمی‌برد
چشم روی متکا نصب می‌کنم
عین تکامل آب
از خواب روی میز پهن؛
صبحانه و
چای و
چای
باد تکان تکان آورنده‌ی دریا
تکانه‌ی بلندِ پشتی صندلی
لیمو چکان نشده در چای / عطر در چای / باد در
دریا
بال متکای پر پر
میز پهن
از خواب نصب‌العینِ بلندی خمیازه می‌کشد
غیــژِ غریوِ مرغ

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1392ساعت 22:20  توسط شروین شاه‌وزی‌پور  |