X
تبلیغات
شروین شاه‌وزی‌پور
شعر
اجبار پنهانی پنهان‌
از معده خون می‌ریزد
بی چاره‌ی منحل خون‌ام
خودِ مانده در
مانده‌ی در
دست‌های روی مانده داغ‌دارِ دست‌های روی من مانده
گذشته از کجا که همیشه مشخص است
شخصاً کاری به آسمان و ناله‌های آسیای بادی ندارم
گله‌ای ندارم
یک صندلی که بنشینم / نشسته‌ام رو به رویش
یک میز / نشسته‌ام دست‌های هم‌نشین
رویش
یک صندلی که پاهایم / هم‌نشین دیگر نشسته‌ام به رویش
به صورت نشسته
نیازی به یخ
به نخِ سیگار
به نگاهِ مقابل رسیده از گذشته‌ از کجا
لیوانِ یخ
ندارم
اجباری پنهان در من استن
خونِ معده‌ی بی چاره می‌ریزد
گازِ بی چاره
می‌ریزد
سطل‌های مانده پُرِ بارانِ آب‌های مانده از آب
رگ‌ها

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 فروردین1393ساعت 20:7  توسط شروین شاه‌وزی‌پور  | 


آواز برای ما که سیم‌های مانده‌ی آغوش قفس‌ایم

از آسمان هوا /

از زمین همین تهوع ناچیز

از دست‌های مالش‌دهندگان

خط‌های دراز عمر گرفته‌ایم

و برای خواندن آواز

لب نداریم



+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 فروردین1393ساعت 14:15  توسط شروین شاه‌وزی‌پور  | 

شام تا آغاز فرصتی نداشت
ستاره پایان نمردن نبود
شروع، به هوا پرتابِ دوباره‌ی یک سکه بود؟

بیا قدم بزنیم
هوا خوب است
کمی از ما خوب‌رو تر
سه سکه برای شروع نمایش
دست من در جیبِ دو سکه و کیف تو یک
نگاه و دو کف کفِ دست و کِیف ما
/ که با گردش سه کاسه روی سه سکه آغاز می‌شود /
کدام پیاله اختیار می‌برد؟
کدام دم از دودِ سیگار تو بهتر
و کف کفِ دست‌های مسکوک سکوت؟

بیا دوباره قدم بزنیم
پیاده‌روی جنوبی جای مقبول‌تری نیست؟
جای شعبده‌ای دیگر؟
و داوِ یک سکه‌ی نهان نمانده توی تکِ آستین؟
/ سودای به صبح نرساندن این حال عجب شدنی‌ست! /

بیا قدم نزنیم
خیال کنیم کنار ورودیِ زیرِ زمین
چرخ‌دستی فرج داغِ داغ است
بخارِ به هوا / هوا از فلاسک قهوه‌ی ترک
فشار من از دو جرعه نمی‌افتد
از سه جرعه
از آغاز این خیال شبانه که آغازِ فرصتی نداشت
و ستاره پایان نمردن بود
این حال عجب شدنی‌ست!

+ نوشته شده در  شنبه 12 بهمن1392ساعت 20:19  توسط شروین شاه‌وزی‌پور  | 

مطابق من آخرین خبر این است؛
هیاهو بود و انگار گاوهای ماده بلندتر از کلاغ‌ها می‌پریده‌اند
و نرها / کمی پرنده کمی دونده / دستِ کبودِ حاشیه‌ی کوه
دور آتش مهاجرت را تجربه می‌کردند
دود سپید سوی آسمان / سوی سوی مسیر بی‌تردد مرگ
سعی که بالا نرود
سعی که مثل اولین تجربه‌ی پرواز خرس از لای بوته‌های تنباکو
تاریخ را بیاورد بگذارد پشت میز
رخ بچسباند به لب‌هاش ـ مهر، امضا و لاک
دودِ سپیدی سوی دیگر
یعنی گروهی گروه شده‌ی دیگر
یعنی نرهای موسپیدی که گاوهای قدیمی‌ترند
جایی بهتر بلد / بلدتر نشسته‌اند
دودشان از آسمان مرتب
و در تب
و در تب
و در تب

تصریحِ متن خبر مطابق آخرین من؛
کلاغ‌های خزیده‌ی جان به‌سر
ردِ خانم‌ها را بهتر زده‌اند و شاه
از میان غلاغان خدا شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آبان1392ساعت 18:47  توسط شروین شاه‌وزی‌پور  | 


از آغاز تخت‌های دونفره
یک نفر مرتب راه می‌رود
عرض طول عرض وترِ اتاق را اندازه می‌گیرد / هی راه
هی اندازه
حالا وجب‌هاش به چهارچوب در رسیده / قدش از وجب‌هاش بلند
حالا لای سبیل‌اش دست می‌کشد لای در با فاصله‌ی دیوار
حالا قدم قدم راهروی منتهی به اتاق
و اتاق مجاور
و اتاق مجاور
و نزدیک‌تر
حالا به چهارچوب در آسانسور
آسان وجب می‌شود که می‌گوید نمی‌شود
آسان از لای در
بوی عطر زنی سرخ / رد
حالا
قدم قدم به راهروی مجاور
به مجاورتر
پشنگ آب روی آینه
روی گونه‌های روی صورت
برمی‌گردد پاکت سیگار بردارد
به بام پشت کند

+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1392ساعت 18:51  توسط شروین شاه‌وزی‌پور  | 

مرغان
دریای تکان تکان می‌برند / بلند
مرغان
دریا
بال‌های متکای پرندگان / خوابِ نیامده شوری نمی‌برد
چشم روی متکا نصب می‌کنم
عین تکامل آب
از خواب روی میز پهن؛
صبحانه و
چای و
چای
باد تکان تکان آورنده‌ی دریا
تکانه‌ی بلندِ پشتی صندلی
لیمو چکان نشده در چای / عطر در چای / باد در
دریا
بال متکای پر پر
میز پهن
از خواب نصب‌العینِ بلندی خمیازه می‌کشد
غیــژِ غریوِ مرغ

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1392ساعت 22:20  توسط شروین شاه‌وزی‌پور  | 

از آه می‌کشم

شکل کبوتری شکل دمکراسی

شکل می‌گیرد

شک نمی‌کنم کسی از می‌آيد

دود از لب‌اش

دست در دست در دست در دست دوره‌اش می‌کنیم و پای

می‌کوبیم شیشه‌های سنگی را شراب

در جیب‌اش

از می‌آورد نان لقمه‌ای در جیب همه‌ی هرکدام

می‌گذارد لمس‌اش کنیم

می‌گذارد از چشم‌اش تماشا را راه بگیریم

سوی بالای دود بالای لب‌هاش

آواز بخوانیم و لقمه‌ای شراب در دهان

هر کدام‌

کسی از آه / بلند

پشت کوه قل می‌خورد

بال‌های کبوتری شکل کبوتر فرو می‌برد

با هر جیب

همه‌جور دود

و صدای کوتاه بوسه‌اش

سیاه سیاه می‌نشیند / و ما پای /

 

از آه بوسه‌ای

شکل تو پر می‌کشم من

+ نوشته شده در  شنبه 11 خرداد1392ساعت 16:33  توسط شروین شاه‌وزی‌پور  | 

پشت دشت‌های کوتاه
و موهای بلندشان
پلنگان زندگی را رها کرده‌اند
شیب‌ها پیش گرفته‌اند
ـ بالا یا پایین؟
راه است فرمانده‌ی راه
پشته‌ای بسازد
گاهی
از پشت خال بردارد
یا راه پشت راه بگذارد
از دشت‌های کوتاه
و موهای بلندشان
آهوان
شیب می‌کشند
دست روی شانه‌ی بغل‌دستی
با پلنگان سوی رها

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین1392ساعت 11:38  توسط شروین شاه‌وزی‌پور  | 

طاقت‌ندارِ خنده‌های از تو گم‌ام

گم‌ام

سوزنی در جالیز

ریز قد تاریخ

کنتی که از دنده‌هاش دندانه روییده از پرهاش

لب‌هاش 

زمین بی تو را جوییده

و از آب‌های خواب‌آلود دانه‌های انجیر

چکه‌ای

بر بالین چرخ چاه بابل آویخته است

ـ مرغ سقّا

اگر از چاه آه برآورد

اگر از آه

ماه روی تو را ـ

خنده‌های از تو

لای دندان‌هایت

کفتری نرسیده‌بال تخم‌های کوچک زرین‌اش را ته حلق من نمی‌گذارد

ته حلق من

از لای گم‌بودنت

جایی برای خواب نمی‌گذارد / یا کفتری تخم زرین‌اش را

ته حلق من

هاروت و ماروت

چشم‌بسته‌ی سه عالم موجود

دیوهای معلق ابابیل‌اند / پرها نرسیده

چشم‌هایت بسته بسته فوتون‌های پر هیگز

کفتران چاه‌بلد چاهی

با پاهای پُر تمام پر

پیغام‌بر

نور اگر کور نباشد حمل‌اش مشکل است / هضم‌اش

و امتی که دارند هی و هی

سنگ‌های فرشته‌های ابابیل را قی / می‌آورانند

نور

پایین و ماروت

با باروتِ چشم در چاه برگردان آویخته

کبوتران پر در پا

و ناگهان کسی بلــــــــــــــــند بخواند:

به نام پدر

پسر

روح القدس

و بینایانِ نابینا / خنده‌هایت کو؟

 

طاقت ندارم بیش از خضر معطل بمانم

لیوان آبی به کسی برسانم

از ورای یکی یکی یکی پیامبران

بال برببارم /

قایق‌های سوراخ را قاه قاه بخندانم

دیوار فرونریخته

فرو نریزانم

از لای روشن غار

قار قار کسی را نشنوم و راه بگیرم و بگذرم

و با یاد کوه‌های پر برف قفقاز

غازهای سیبری را به سوی سرزمین‌های گرم کوچ دهم هی

هر سال و هی

هر سال بعد

با این‌همه سال بد

خنده‌هایت

خنده‌هایت کو؟

 


+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1391ساعت 18:42  توسط شروین شاه‌وزی‌پور  | 


باد است که می‌بارد
باران است که می‌وزد
ابرها را از خانه‌ها
جمع می‌کند و می‌برد
ابرها
تمام زندگی‌اند
دم‌های رفته
دم‌های نرفته
آشنایانی
که نفس‌هایشان دست این ابرهاست
و روزهایی
که چپق کشیده‌اند

زیباجان! کاری بکن
بگو دریا آرام بماند
مردم این شهر
دیگر باران نمی‌خواهند

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 بهمن1391ساعت 12:0  توسط شروین شاه‌وزی‌پور