دخترِ سفيدي
كه برف
پشت گامهايت
رد
رد ميگذارد
ميگذارد رد شوي اين حال زارم / آيا / از برابرم؟
دل دادهام به تو/ وتو نميكنم/
و تو
خيال ميكني آبيام آشفتهتر از موهاي مشكيات؟/
نشسته لعل بر سر جَعدانِ مشكيات؟/ كه گاه از فراز
قل ميخورم روي تَـ تعادل موهاي مشكيات؟/
غوغاي مشكيات امشب به دامنم سياهي ميزند
دامم من
كه پهن شدهام من روي تو وُ
دامي ميكنم/
دامم كه داغ دارم/ وَ گرمي ميكنم
عشق از اين جادّهگوشهها
دارد پياده ميآيد/ميرود/ ميآيد/رفت ميرود تا تمامتم به برف بخاكد و خاكپيچي كنم
دختري كه هايهايِ تو ميگريد در لابهلاي من/ لابهلاي من
باد از ميان تو ميگريزد از دستهامُ/ از فرار گيسوي سوبهسوي تو وُ
دارد گرازتر/ زَندهتر/ باداهِستهتر ميريزد لابهلاي برف
جغد از صداي هقهق باد/
بابرفباد رد ميشود از جاي پاي ما
ماتمزده خندان گرفتهحال بيقرار خوشاقبال بيقرار / تنها شكسته تسليمِ بادبرف
اين گور تا هميشهي دنيا بهرويمان
|
+| نوشته شده توسط
شروین شاهوزیپور در یکشنبه 29 دی1387
|