از جایی که اشاره نشسته
تا این شست دیگر؛ سبابه
غیر صورت‌م پلاستیک‌پیچ /
سرِ هیچِ دیگری
جا نمی‌شود
با حالِ ناخوب‌ام تلوتلو
و این حال که رسانده‌امش
روی کدام تخت بخوابم تخت؟

شروین شاه‌وزی‌پور

گردن می‌گیرم بگویم بدرود
بگویم گل‌های همه سرخ شدند و گذشتی
گل‌های همه سفید رنگ‌شان گچِ سفید / تو گذشتی
بگویم شهر تغییری نکرده مگر مختصری خالی
جایت خالی
جای خالی شالِ به گردنِ من و دست‌های نیست نیست...

رها شدن از تو سخت بود

نه ارّه، نه قلم و تیشه

نه قتل پلیسی که دسته کلید در جیب‌اش نبود

نه صخره‌های گرانیتیِ پشت‌کوه

دادهای بلند عبدالرحمان سرِ نادر چنگک

یا فرارِ داغِ گلوله از لوله

تنها چاره امید بود

که دست‌ها دوباره می‌رویند

که دست به دست خاک می‌رسد و از خاک می‌رُستد

که پسِ هر طلوع سرخ

سینه‌سرخی دورتر از دشت‌ها رها می‌شود

و آسیابادهای خورشیدی

نوادگانِ دست بریده‌ی دست‌آس‌ها نمی‌مانند

 

شروین شاه‌وزی‌پور

شام تا آغاز فرصتی نداشت
ستاره پایان نمردن نبود
شروع، به هوا پرتابِ دوباره‌ی یک سکه بود؟

بیا قدم بزنیم
هوا خوب است
کمی از ما خوب‌رو تر
سه سکه برای شروع نمایش
دست من در جیبِ دو سکه و کیف تو یک
نگاه و دو کف کفِ دست و کِیف ما
/ که با گردش سه کاسه روی سه سکه آغاز می‌شود /
کدام پیاله اختیار می‌برد؟
کدام دم از دودِ سیگار تو بهتر
و کف کفِ دست‌های مسکوک سکوت؟

بیا دوباره قدم بزنیم
پیاده‌روی جنوبی جای مقبول‌تری نیست؟
جای شعبده‌ای دیگر؟
و داوِ یک سکه‌ی نهان نمانده توی تکِ آستین؟
/ سودای به صبح نرساندن این حال عجب شدنی‌ست! /

بیا قدم نزنیم
خیال کنیم کنار ورودیِ زیرِ زمین
چرخ‌دستی فرج داغِ داغ است
بخارِ به هوا / هوا از فلاسک قهوه‌ی ترک
فشار من از دو جرعه نمی‌افتد
از سه جرعه
از آغاز این خیال شبانه که آغازِ فرصتی نداشت
و ستاره پایان نمردن بود
این حال عجب شدنی‌ست!

مطابق من آخرین خبر این است؛
هیاهو بود و انگار گاوهای ماده بلندتر از کلاغ‌ها می‌پریده‌اند
و نرها / کمی پرنده کمی دونده / دستِ کبودِ حاشیه‌ی کوه
دور آتش مهاجرت را تجربه می‌کردند
دود سپید سوی آسمان / سوی سوی مسیر بی‌تردد مرگ
سعی که بالا نرود
سعی که مثل اولین تجربه‌ی پرواز خرس از لای بوته‌های تنباکو
تاریخ را بیاورد بگذارد پشت میز
رخ بچسباند به لب‌هاش ـ مهر، امضا و لاک
دودِ سپیدی سوی دیگر
یعنی گروهی گروه شده‌ی دیگر
یعنی نرهای موسپیدی که گاوهای قدیمی‌ترند
جایی بهتر بلد / بلدتر نشسته‌اند
دودشان از آسمان مرتب
و در تب
و در تب
و در تب

تصریحِ متن خبر مطابق آخرین من؛
کلاغ‌های خزیده‌ی جان به‌سر
ردِ خانم‌ها را بهتر زده‌اند و شاه
از میان غلاغان خدا شده است.


از آغاز تخت‌های دونفره
یک نفر مرتب راه می‌رود
عرض طول عرض وترِ اتاق را اندازه می‌گیرد / هی راه
هی اندازه
حالا وجب‌هاش به چهارچوب در رسیده / قدش از وجب‌هاش بلند
حالا لای سبیل‌اش دست می‌کشد لای در با فاصله‌ی دیوار
حالا قدم قدم راهروی منتهی به اتاق
و اتاق مجاور
و اتاق مجاور
و نزدیک‌تر
حالا به چهارچوب در آسانسور
آسان وجب می‌شود که می‌گوید نمی‌شود
آسان از لای در
بوی عطر زنی سرخ / رد
حالا
قدم قدم به راهروی مجاور
به مجاورتر
پشنگ آب روی آینه
روی گونه‌های روی صورت
برمی‌گردد پاکت سیگار بردارد
به بام پشت کند

مرغان
دریای تکان تکان می‌برند / بلند
مرغان
دریا
بال‌های متکای پرندگان / خوابِ نیامده شوری نمی‌برد
چشم روی متکا نصب می‌کنم
عین تکامل آب
از خواب روی میز پهن؛
صبحانه و
چای و
چای
باد تکان تکان آورنده‌ی دریا
تکانه‌ی بلندِ پشتی صندلی
لیمو چکان نشده در چای / عطر در چای / باد در
دریا
بال متکای پر پر
میز پهن
از خواب نصب‌العینِ بلندی خمیازه می‌کشد
غیــژِ غریوِ مرغ

از آه می‌کشم

شکل کبوتری شکل دمکراسی

شکل می‌گیرد

شک نمی‌کنم کسی از می‌آيد

دود از لب‌اش

دست در دست در دست در دست دوره‌اش می‌کنیم و پای

می‌کوبیم شیشه‌های سنگی را شراب

در جیب‌اش

از می‌آورد نان لقمه‌ای در جیب همه‌ی هرکدام

می‌گذارد لمس‌اش کنیم

می‌گذارد از چشم‌اش تماشا را راه بگیریم

سوی بالای دود بالای لب‌هاش

آواز بخوانیم و لقمه‌ای شراب در دهان

هر کدام‌

کسی از آه / بلند

پشت کوه قل می‌خورد

بال‌های کبوتری شکل کبوتر فرو می‌برد

با هر جیب

همه‌جور دود

و صدای کوتاه بوسه‌اش

سیاه سیاه می‌نشیند / و ما پای /

 

از آه بوسه‌ای

شکل تو پر می‌کشم من

پشت دشت‌های کوتاه
و موهای بلندشان
پلنگان زندگی را رها کرده‌اند
شیب‌ها پیش گرفته‌اند
ـ بالا یا پایین؟
راه است فرمانده‌ی راه
پشته‌ای بسازد
گاهی
از پشت خال بردارد
یا راه پشت راه بگذارد
از دشت‌های کوتاه
و موهای بلندشان
آهوان
شیب می‌کشند
دست روی شانه‌ی بغل‌دستی
با پلنگان سوی رها

طاقت‌ندارِ خنده‌های از تو گم‌ام

گم‌ام

سوزنی در جالیز

ریز قد تاریخ

کنتی که از دنده‌هاش دندانه روییده از پرهاش

لب‌هاش 

زمین بی تو را جوییده

و از آب‌های خواب‌آلود دانه‌های انجیر

چکه‌ای

بر بالین چرخ چاه بابل آویخته است

ـ مرغ سقّا

اگر از چاه آه برآورد

اگر از آه

ماه روی تو را ـ

خنده‌های از تو

لای دندان‌هایت

کفتری نرسیده‌بال تخم‌های کوچک زرین‌اش را ته حلق من نمی‌گذارد

ته حلق من

از لای گم‌بودنت

جایی برای خواب نمی‌گذارد / یا کفتری تخم زرین‌اش را

ته حلق من

هاروت و ماروت

چشم‌بسته‌ی سه عالم موجود

دیوهای معلق ابابیل‌اند / پرها نرسیده

چشم‌هایت بسته بسته فوتون‌های پر هیگز

کفتران چاه‌بلد چاهی

با پاهای پُر تمام پر

پیغام‌بر

نور اگر کور نباشد حمل‌اش مشکل است / هضم‌اش

و امتی که دارند هی و هی

سنگ‌های فرشته‌های ابابیل را قی / می‌آورانند

نور

پایین و ماروت

با باروتِ چشم در چاه برگردان آویخته

کبوتران پر در پا

و ناگهان کسی بلــــــــــــــــند بخواند:

به نام پدر

پسر

روح القدس

و بینایانِ نابینا / خنده‌هایت کو؟

 

طاقت ندارم بیش از خضر معطل بمانم

لیوان آبی به کسی برسانم

از ورای یکی یکی یکی پیامبران

بال برببارم /

قایق‌های سوراخ را قاه قاه بخندانم

دیوار فرونریخته

فرو نریزانم

از لای روشن غار

قار قار کسی را نشنوم و راه بگیرم و بگذرم

و با یاد کوه‌های پر برف قفقاز

غازهای سیبری را به سوی سرزمین‌های گرم کوچ دهم هی

هر سال و هی

هر سال بعد

با این‌همه سال بد

خنده‌هایت

خنده‌هایت کو؟